معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
68
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فى الليلة الظلماء » در اطراف و اكناف انجمن برآمده ، منادى محبت آوازهء حسن بىاندازهء « 1 » او به دروازهء سمع زليخا رسانيده ، طاوس محبوس ، روح مجروح زليخا را ، بر شاخسار اشتياق ، ببال اعتلاق « 2 » برپرانيده ، بلبل زبان خلق را در قفس « 3 » حلق ، به نواى « قَدْ شَغَفَها حُبًّا » درآورده . طهارت ذيل يوسف ، در خلوتخانهء « وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ » بر سر آورده ، اسرار « قالَتْ هَيْتَ لَكَ » بر طبق عرض پيش او ، آورده « 4 » . سرپوش حيا بدست ابتلا ، از روى خوان اشتها برداشته ، جواب « مَعاذَ اللَّهِ » شنيده ، جمال برهان « لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ » لشگر « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » در معركهء عصمت ، هزيمت داده ، سپاه عزيمت « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ » از گوشهء ميدان شهوت در تاخته ، غلغلهء شور « وَ هَمَّ بِها » در معسكر « 5 » عسكر نفس و هوا منتشر گردانيده ، قلعهء محكم « البنيان » عصمت را هفت در مقفل بگشاد ، و خدنگ « ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً » بر سنگ « هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي » رسيده ، شاهد عدل « وَ شَهِدَ شاهِدٌ » علم شهادت « إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ » به رئوس اشهاد برافراخته ، به خطاب شور و شغب « إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ » در عالم انداخته ، مخدّرات لايمات « فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ » در مشاهدهء جمالش از غايت حيرت ، دستها بريده ، يوسف بىمايهء جنايت ، در روز بازار زندان سوداها كرده ، سكّان ساكنان « 6 » مصر تأويلات واقعات خود شنيده ، عزيز مصر ، در تأويل رؤياى سبع بقرات ، بكرّات و مرّات ، سرگردانيها كشيده ، يوسف به تعبير آن به تخت بخت ، سرافراز گشته ، منشور نبوّت بتوقيع سلطنت همساز كرده ، برادران از كوباكوبى دوران در پيش تخت سلطان فرياد « مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ » برآورده ، آفتاب نبوّت پردهء خمول از پيش نور وصول
--> ( 1 ) - د : بىاندازهاش را . ( 2 ) - د - ح : عاشق شدن برپرانيده . ( 3 ) - د - ح : قفص . ( 4 ) - د - ح : بدون او . ( 5 ) - د - ح : در معركه عسكر . ( 6 ) - مساكن مصر .